18 01 2009

با ساز یک مرگ ، با گیتار یک لورکا

شعر زندگی اشان را سرودند

و چون من شاعر بودند

و شعر از زندگی اشان جدا نبود

و تاریخی سرودند با حماسه ی سرخ شعرشان

که در آن

پادشاهان یک خلق

با شیهه ی حماقت یک اسب

                              به سلطنت  نرسیدند

و آنان که انسان ها را با بند ترازوی عدالتشان به دار

                                                           آویختند،

 عادل نام نگرفتند.

                                                                              “ا.بامداد”

هفت تر از یاران دبستانی امان همچنان دربند پادشاهان عدالت! اند و ما نیز همچنان در اسارت سکوت،
و امروز نمایشی دیگر از آن ها که فریاد ها را در گلو خفه می کنند . از آن ها که سرنوشتشان با خشم و مرگ گره خورده است. آن ها که تبسم را بر لب ها جراحی می کنند و دلها را می پویند تا مبادا شعله ای در آن نهان باشد . . .
این جا ایران است ، آزادترین کشور دنیا. جایی که کسی را به خاطر اندیشه اش محکوم نمی کنند ، جایی که در سایه ی مقدسات ،همه ی مخالفان با آرامش هرچه بیشتر زندگی می کنند و جایی که زنان ، کارگران و دانشجویان بدون هیچ هراسی به دفاع از حقوق اولیه اشان می پردازند و هیچ هزینه ای نیز برای آن نمی پردازند . . .
آری این جا ایران است
آزاد ترین کشور دنیا . . .

این سخن زیبای نلسون ماندلا را هرگز نباید فراموش کرد که : ‏‏”سركوب‌گران نمي‌دانند كه آزادي چقدر گرانبهاست و گرنه خود را از آن محروم نمي‌كردند. آنها نه تنها سد راه ‏آزادي ما هستند که سد راه خودشان هم هستند”.

دانشگاه زنده استحتی اگر ما نباشیم . . .