با ساز یک مرگ ، با گیتار یک لورکا
شعر زندگی اشان را سرودند
و چون من شاعر بودند
و شعر از زندگی اشان جدا نبود
و تاریخی سرودند با حماسه ی سرخ شعرشان
که در آن
پادشاهان یک خلق
با شیهه ی حماقت یک اسب
به سلطنت نرسیدند
و آنان که انسان ها را با بند ترازوی عدالتشان به دار
آویختند،
عادل نام نگرفتند.
“ا.بامداد”
هفت تر از یاران دبستانی امان همچنان دربند پادشاهان عدالت! اند و ما نیز همچنان در اسارت سکوت،
و امروز نمایشی دیگر از آن ها که فریاد ها را در گلو خفه می کنند . از آن ها که سرنوشتشان با خشم و مرگ گره خورده است. آن ها که تبسم را بر لب ها جراحی می کنند و دلها را می پویند تا مبادا شعله ای در آن نهان باشد . . .
این جا ایران است ، آزادترین کشور دنیا. جایی که کسی را به خاطر اندیشه اش محکوم نمی کنند ، جایی که در سایه ی مقدسات ،همه ی مخالفان با آرامش هرچه بیشتر زندگی می کنند و جایی که زنان ، کارگران و دانشجویان بدون هیچ هراسی به دفاع از حقوق اولیه اشان می پردازند و هیچ هزینه ای نیز برای آن نمی پردازند . . .
آری این جا ایران است
آزاد ترین کشور دنیا . . .
این سخن زیبای نلسون ماندلا را هرگز نباید فراموش کرد که : ”سركوبگران نميدانند كه آزادي چقدر گرانبهاست و گرنه خود را از آن محروم نميكردند. آنها نه تنها سد راه آزادي ما هستند که سد راه خودشان هم هستند”.
حتی اگر ما نباشیم . . .
دوباره می شود آری به باغ گل رویاند
دوباره می شود آری به دشت سبزه نشاند
دوباره می شود آری اگر بپیوندیم
آری … می شود