نقد . . .

18 05 2009

یک روز یکی از اساتیدمان می گفت که «خداوند برای هر انسانی شأنی قائل است و به هر انسانی مطابق با شأنی که برای او در نظر گرفته است امکانات لازم برای پیشرفت را می دهد».چیزی که بارز است این است که این گزاره خود گزاره ای منطقی در یک گفتمان نیست چرا که اگر قرار است گزاره ای به شیوه ی منطق بیان شود باید بین دو طرف گفتگو بر سر مقدمه ی اصلی توافق باشد تا بعدا نتیجه ای مورد توافق نیز حاصل شود.در حالیکه ایشان از گزاره ای استفاده کردند که مورد توافق نبود. نقد من به این مسأله بود که خداوند بر اساس کدام ملاک ، برای انسان ها«شأن» در خور آن ها را در نظر می گیرد. کودکی که در یک کشور فقیر افریقایی و از یک پدر و مادر گرسنه و مبتلا به بیماری ایدز به دنیا می آید «شأن» او بر اساس چه ملاکی در نظر گرفته شده است که هیچ امکاناتی برای رشد او فراهم نباشد؟ آیا شأن این کودک این است که بر اثر گرسنگی یا بیماری ایدز(که خود هیچ نقشی در آن نداشته است)بمیرد؟ . مگر گناه این کودک چیست که خداوند چنین شأنی را برای او در نظر گرفته است؟ در گوشه ای دیگر کودکی که از یک پدر و مادر تحصیلکرده و استاد دانشگاه و در نتیجه مرفه در یک کشور خوش آب و هوا ، امن ، آزاد و بسیار پیشرفته و با هوشبهر بالای 130 به دنیا می آید ، خداوند بر اساس کدام ملاک این «شأن» و مظابق با آن این «امکانات»  را برای او تعیین کرده است ؟ مگر کودک تازه به دنیا آمده از خود اختیاری دارد که کاری انجام دهد که شایسته ی این «شأن» و این «امکانات» باشد؟

به نظر نمی رسد پاسخی جز « نابرابری» برای این کارآفریدگار احتمالی وجود داشته باشد. نابرابری ای که در هر گوشه ی جهان و در هر زمینه ای می توان نمونه هایی از آن را دید.نابرابری یک صفت ناقص است و یک موجود کامل از هر نقصی مبراست.

آیا موجودی ناقص قادر به آفرینش جهان خواهد بود و آیا پرستش یک موجود ناقص با مبادی فکری جور می شود؟ البته عده ای مدام از برابری و عدالت در جهانی دیگر سخن می گویند. آیا با دلایل تجربی یا منطقی و نه با استفاده از مغالطه (که نمونه هایی از آن را در زیر توضیح داده ام)اصلا وجود جهانی دیگر قابل اثبات هست؟ برخی افراد در جواب خود می گویند وجود نداشتن جهان دیگر غیر عادلانه است.در پاسخ به این پرسش کریستفر هیچنز، میگوید که “کائنات به ما عدالت بدهکار نیست”. موقعیت ما در مقابل جهان موقعیت دانش آموزی از هستی و کسب معرفت نسبت به آن است نه طراحی هستی و پدید آوردن حقایق! ما تنها میتوانیم با آنچه موجود است و وجود دارد رابطه معرفتی و ادراکی برقرار کنیم نه اینکه آنچه باید باشد یا بهتر است باشد و ایدآل هست را درست و محقق فرض کنیم! به عبارت دیگر ما تنها میتوانیم کاشف حقیقت باشیم و نه مخترع حقیقت! حقایق وجود دارند و ما باید آنها را کشف کنیم، ما حق نداریم حقیقتی را اختراع کنیم! حقایق پوشیده (Cover) است و ما باید آنرا کشف (Discover) کنیم و هیچ تضمینی در واقعیت وجود ندارد که جهان باید عادلانه باشد.

*دوستان این پرسش ها  لزومأ بیانگر باور شخصی من نیست و تنها پرسش هایی است که دوست دارم پاسخ های آن را از افرادی با اندیشه های مختلف بشنوم. امیدوارم بتوان پاسخ های قاطع و منطقی را سرانجام یافت! هر چند که دور از دسترس نیست!

**درون پرانتز:

یک مشکل در این میان این است که استاد و شاگردان همسو با اندیشه های ایشان یک بحث فلسفی (یا منظقی) را آغاز می کنند ولی با استفاده از مغلطه های فراوان و به شیوه هایی غیر از منطق در پی تبیین مسأله آغازین بر می آیند و این شیوه ی یک گفتمان دو سویه ی منطقی نیست.

بزرگترین و رایج ترین مغلطه ای که این افراد به کار می برند ،« توسل به مرجعیت» و به دنبال آن « حمله ی شخصی» می باشد. در مغلطه ی توسل به مرجعیت ، فرد تلاش می کند درست بودن ادعایی را با نقل قول از شخصی(حقیقی یا حقوقی) که درباره ی موضوع آن ادعا دارای مرجعیت نیست اثبات کند.(در گفتمان ما ، استاد و شاگردان همسو با اندیشه های ایشان به محض درماندن در یک پاسخ به شیوه ی منطقی و به دور از مغالطات فلسفی ، فورا برای اثبات ادعای خود متوسل به کتاب مقدس یا اشخاص مقدس در مذهب خود می شدند و از این طریق  سعی در اثبات ادعای خود داشتند).به طور معمول افراد پایبند به یک اندیشه  و مذهب خاص که به آن باور قلبی دارند به دنبال استفاده از مغلطه ی نخست از مغلطه ی دفاع شخصی نیز استفاده می کنند . یعنی اینکه  بعد از آن که با یک مغلطه به گمان خود مدعای خود را اثبات کردند فرد مقابل خود را مورد هجوم قرار داده و سعی می کنند او را با زدن برچسب هایی از دور گفتگو خارج کنند.(برای نمونه بیشتر مسلمانان بعد از اینکه به گمان خود ادعای خود را ثابت کردند و از دادن پاسخی درست و  منطقی درماندند ، فرد مقابل را کافر، نا آگاه ، معاند و . . . می خوانند تا از این طریق راه را بر گفتگو ببندند و از آن جا که امنیتی برای افراد دگراندیش در یک کشور مسلمان مانند ایران وجود ندارد ، به جای پاسخگویی ، از روی قصد ، فرد را از روند بحث اخراج می کنند تا او احساس خطر کند و بخث را خاتمه دهد).

برای آگاهی بیشتر از مغالطات منطقی می توانید روی نوشته ی زیر کلیک کنید:

شرح مغالطات منطقی