دختری به نام ندا

21 06 2009

Neda3 این جا تهران است ، خیابان امیرآباد ساعت 7 عصر روز شنبه 30 خرداد 1388

دختری در گوشه ی خیابان افتاده و هیچ صدایی از او نمی آید  و تنها چند ثانیه بعد همه ی وجودش را خون فرا می گیرد و در دست های استادش برای همیشه جاودانه می شود ،

آه ای ندای عزیز تو شهید می شوی و من هنوز در کنج این اتاق لعنتی و در یک گوشه ی آرام  و ساکت آخرین نگاهت  را هر لحظه در برابر چشمانم می بینم ، وای بر من که هنوز چشم هایم را بسته ام  در حالیکه تو با چشمهای باز به شهادت رسیدی.

سکوت تو بلندترین فریاد تاریخ است . فریادت  جهان را به لرزه درآورده است ای شهید . . .

ندا تو هرگز نخواهی مرد ، چون که از خون به ناحق ریخته ی تو هزاران ندای دیگر جوانه خواهند زد و آنقدر بالا خواهند رفت تا دیکتاتوران تاریخ را برای همیشه راهی زباله دان تاریخ کنند . . .

قسم به اسم آزادی            به لحظه ای که جان دادی

به قلب از هم پاشیده          شهید در خون غلتیده

که راه ما باشد آن را ه تو ای شهید  . . .

ندا پس از شهادت

دیکاتورهای تاریخ همه سرانجام به خواری نشستند و این بار نیز دیر یا زود دیکتاتورهای زمانه  ما به خواری خواهند نشست. و آنگاه روزی است که  مردم  پاسخ این همه خونریزی وحشیانه را خواهند داد و آن روز مطمئنا دیر نخواهد بود . . .

درود بر همه ی شهدای راه آزادی