این جا تهران است ، خیابان امیرآباد ساعت 7 عصر روز شنبه 30 خرداد 1388
دختری در گوشه ی خیابان افتاده و هیچ صدایی از او نمی آید و تنها چند ثانیه بعد همه ی وجودش را خون فرا می گیرد و در دست های استادش برای همیشه جاودانه می شود ،
آه ای ندای عزیز تو شهید می شوی و من هنوز در کنج این اتاق لعنتی و در یک گوشه ی آرام و ساکت آخرین نگاهت را هر لحظه در برابر چشمانم می بینم ، وای بر من که هنوز چشم هایم را بسته ام در حالیکه تو با چشمهای باز به شهادت رسیدی.
سکوت تو بلندترین فریاد تاریخ است . فریادت جهان را به لرزه درآورده است ای شهید . . .
ندا تو هرگز نخواهی مرد ، چون که از خون به ناحق ریخته ی تو هزاران ندای دیگر جوانه خواهند زد و آنقدر بالا خواهند رفت تا دیکتاتوران تاریخ را برای همیشه راهی زباله دان تاریخ کنند . . .
قسم به اسم آزادی به لحظه ای که جان دادی
به قلب از هم پاشیده شهید در خون غلتیده
که راه ما باشد آن را ه تو ای شهید . . .
دیکاتورهای تاریخ همه سرانجام به خواری نشستند و این بار نیز دیر یا زود دیکتاتورهای زمانه ما به خواری خواهند نشست. و آنگاه روزی است که مردم پاسخ این همه خونریزی وحشیانه را خواهند داد و آن روز مطمئنا دیر نخواهد بود . . .
درود بر همه ی شهدای راه آزادی
سلام
در دستان پدرش یا استاد موسیقیش؟من اینو شنیدم
نفر دوم هم ارش حجازی ناشر معروف بود که کنارش رسید
پدر؟گوشه؟ندا؟شهید؟سکوت؟خون به ناحق ریخته ؟به اسم آزادی؟دیکاتور؟دیر نخواهد بود ؟
بازی است و متعجبم
کافی است کمی اصولگرا باشیم اونوقت معنای دیگری برامون روشن میشه
کمی با سایر ملل مدعی دموکراسی خودمونو مقایسه کنیم
من این نوشته را تنها چند ساعت بعد از واقعه نوشتم و آن زمان مشخص نبود که آن شخص پدرش بود یا استادش! دیگه هم به بلاگم سر نزدم و الان که اومدم اصلاحش کردم(با تشکر)
اصلا چه اهمیتی دارد؟
بله :« شهید ، سکوت ، خون به ناحق ریخته ، به اسم آزادی ، دیکتاتور و البته که دیر نخواهد بود»
این ها همان واقعیاتی است که سرانجام همان اصولگرایان نیز متوجه خواهند شد( یا متوجه شده اند و خودشان را به ان راه زده اند!)
من از دریچه ی چشم خودم می بینم و شما هم همینطور پس بیاییم مثل ملل دموکراسی دار!!! نگاه های دیگر را هم به رسمیت بشناسیم( خطاب هم به خودم هم به حضرتعالی)
ای کاری کن نگو از ما کاری بر نمیاد
ندای عشق این روزها یکی مثل منو می خواد